مسيح ذبيحى

9

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

محمد خان زياد اوغلى فتح نموده ، چنانچه در تاريخ اين فتح يكى از شعراى آن عهد گفته است : « تاريخ فتح گنجه كليد شماخى است » . شاه عبّاس از اين سلسلهء عليّه و اتفاق ايشان متوّهم گرديد و محض تفرقه بعضى از اين ايل جليل را بدفع تركمان صاين خانى به قلعهء مبارك آباد استرآباد فرستاد و برخى را به مرو شاهجهان خراسان و آن سرحدّات روانه نمود . ولى شاه قلى خان به محلّ اقامت خود متوقّف بود و تمكين جلا ننموده ، اما سالى يك مرتبه به استرآباد آمده به همراهى لشكر استرآبادى با تركمانيهء صاين خانى كارزار مىنمود و ايشان را قتل مىكرد و نصرت او را بود . حاكم استرآباد از اين معنى خورسند و مايل به توقّف آن سردار زورمند به استرآباد بود و تكليف سردارى عسكر آن حدود را به آن دلير / 10 / ارجمند مىنمود و او ابا مىكرد . تا سفرى شيفتهء جمليهء استرآبادى شده حصول وصال او مايهء وصول و فوز حاكم استرآباد به مطلوب گرديد . از آن وقت اين شهر به شرافت توطّن اين ايل جليل سمت امتياز و برترى بر ساير بلدان ممالك محروسه يافت . مرحوم حاجى معتمد الدولة در كتاب جام جم شرح اين مطلب را راجع به كتاب شمايل خاقان كه از مصنّفات مرحوم ميرزا ابوالقاسم قايم مقام است نموده و مرحوم اعتماد السلطنه در كتاب مرآت البلدان چنين ضبط كرده‌اند : قايم مقام مرحوم و بسيارى از مورخّين اين ايل جليل را به خانان مشرق زمين يعنى تركستان منتسب دانسته‌اند . يعنى صريح گويند از احفاد چنگيز خانند و برخى گويند با چنگيز خان هم طايفه بوده‌اند . بالجمله نواب معظّم اليه نگاشته‌اند كه اين سلسله از گنجه به استرآباد آمده‌اند و اول كسى كه از گنجه به استرآباد آمد شاه قلى خان بود و اين در اواخر دولت شاه سليمان صفوى اتفاق افتاد و از شاهقلى خان دو پسر به وجود آمد : يكى نواب فتحعلى خان كه جد سلاطين قاجار است و ديگرى فضلعلى خان كه جد خوانين كبار است و پس از ارتحال شاه قلى خان پسر بزرگ او فتحعلى خان رئيس قوم و بزرگ طايفه گشت و در فتنهء افغان هزار نفر سوار از اعيان قاجار به اعانت شاه سلطان حسين برد و در اصفهان به شاه سلطان حسين پيوست و زحمات او به جهت آنكه او را نزد شاه سلطان حسين متهم نمودند كه خود مدعى سلطنت است مجهول ماند و ملا باشى و حكيم باشى كه در قلب شاه رسوخ داشتند پيوسته از او سعايت كرده و مىگفتند افغان دشمن خارجى و غريب است